عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

319

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

سوزن بر زمين گذاشت و گفت : شير بىدم و سر و اشكم كه ديد ؟ * اين‌چنين شيرى خدا خود نافريد " مولانا آنگاه گويد : انسان تا رنج را تحمل نكند ، به راحت دست نيابد ، زيراكه هر نعمتى در برابر نقمتى است . " اى برادر صبر كن بر درد نيش * تا رهى از نيش نفس گبر خويش كان گروهى كه رهيدند از وجود * چرخ و مهر و ماهشان آرد سجود " « 1 » به نظر مولانا براى آنكه وحدت وجود به اين آخرين مرحلهء تصوف برسد ، عبادات نيز از نظر اهداف آن بايد مورد توجه و تحليل قرار گيرد . او نيز چون شمس ، از حقيقت اين نماز صورى سخن مىگويد : اما نماز اين صورت تنها اين قالب نمازست . زيراكه اين نماز را اوليست و آخريست و هر چيز را كه اولى و آخرى باشد ، آن قالب باشد . زيرا تكبير اول نمازست و سلام آخر نمازست و همچنين شهادت آن نيست كه بر زبان مىگويند تنها ، زيراكه آن را نيز اولى است و آخرى و هر چيز كه در حرف و صوت درآيد و او را اول و آخر باشد ، آن صورت و قالب باشد . جان آن بىچون باشد و بىنهايت باشد و او را اول و آخر نبود . آخر اين نماز را انبيا پيدا كرده‌اند ، اكنون اين نبى كه نماز را پيدا كرده است چنين مىگويد : " لى مع الله وقت لا يسعنى نبى مرسل و لا ملك مقرب " ، پس دانستيم كه جان نماز اين صورت تنها نيست بلكه استغراقيست و بيهوشيست كه اين همه صورتها برون مىماند و آنجا نمىگنجد . . . . هركه پشت به نور حق كند و روى به ديوار آورد ، قطعا پشت به قبله كرده باشد ، زيراكه او جان قبله بوده باشد . آخر اين خلق كه روى به كعبه مىكنند ( آخر اين كعبه را نبى ساخته است كه ) قبله‌گاه عالم شده است ، پس اگر او قبله باشد ، بطريق اولى چون آن براى او قبله شده است " « 2 » در مثنوى هم ، همان نظر را به تعبيرى ديگر بيان مىكند :

--> ( 1 ) مثنوى ، اول ، ص 183 ، ب 3003 - 2981 . ( 2 ) فيه ما فيه ، ص 12 - 11 .